علی سطوتی قلعه » شعر » دکتر کوچولو
دکتر کوچولو که یک وقت مهندس بوده است برای خودش
برمیدارد موهای زنش را
و رطوبت صبحانهی دخترهای دبیرستانی را میگیرد
همان جا دخترهای دبیرستانی به دندان میکشند بیضهاش را
زنش که معمولا بچههایش را میگذارد توی زودپز
کرستش را درمیآورد میبندد روی چشمهای شوهرش
دکتر کوچولو که بیضهی دیگری دارد در گلو
زبانش را میاندازد بیرون به مثابه کیرش
زنش را صدا میکند
و کلهاش را میکوبد به هوای آزاد پاسگاه نعمت آباد
گریه میکند تا تمثیلی باشد از ارضای درونیِ مدامی که پساسانتیمانتالیسم رقم میزند
دخترهای دبیرستانی می کشانند آن انگشت وسط را
سرفراشته
درمیان انگشتهای دیگری که خواباندهاند روی کف دست
۲ آبان ۱۳۸۶