علی سطوتی قلعه » شعر » تقدم گرسنگی بر وجود
مورچه ها می روند توی کله ی عروسک ها
و دست و پایشان را با دست و پای آنها عوض می کنند
اشباح نصف شب که ملحفه ای نینداخته اند روی سر و واقعا اشباحند
درمی آورند گیتارهایشان را
و گوشی های 2600 را از کار می اندازند
شش صد هزار تومان می گیرند تا 2 ساعت بسته باشد چشم ها
آن هم بدون ترس
بنا به تقدم گرسنگی بر وجود
یا همان اشتیاق درونی که مالکیت را دزدی می داند و ملغایش می کند همزمان
هستند دوستانی که روغن حیوانی گرفت باید از بدن هایشان
و مالیدش به سیگار و همان جا آب دهانی را که اف.اف می اندازد بیرون به آن آمیخت
همچنین نور دیوانه ای را که مشخصا از تفکر بی خواب نشات می گیرد و در نهایت تلویزیون ها را پرت می کند پایین
آن وقت افسانه می نشیند موهایش را می بندد به سبک سامواریی ها
کلاه کج ها نمی آیند پس
دست کم علاقه مندانی که می توانستند گوشی هایشان را بیاورند تنها و نشان بدهند در حال پیاده روی اند فقط
چند نفر که بیشتر از 2 نفر نمی شد تعدادشان واقعا چند نفر را کم داشتند
می دانستند به این راحتی ها نمی ترکد کله هایشان
بنابراین می دویدند وسط بزرگراه
و می دانستند گیرایی قلب هایشان را از دست داده اند