علی سطوتی قلعه » شعر » حالا میبینیم
گوشی را زیرتخمهایم قرار میدهم اما کسی زنگ نمیزند
چند بار باید جایش میگذاشتم
چند بار دیگر دلم نیامد پرتش کنم بیرون
آن وقت پدر و مادرم میریختند روی سرم و فکر میکردند جایش گذاشتهام
چند بار دیگر نشد تکتک شمارهها را بگیرم و به خواهر و مادرشان ببندم
گفتم زنگ بزنم بگویم کسخل شدهام عزیزم
اما فکر میکند واقعا کسخل شدهام ودکم میکند
آن قدر جلق زدهام که موهای سینهام سفید شده
سوراخ کونم را میگیرم اما کسی زنگ نمیزند
کلیهی مادرم را باید فروخت
گوشی دست دوم را باید فروخت
باید همیشه گوشی دست اول نشان دخترها داد
اما من تصمیم خودم را گرفتهام
میخواهم برای آخرین بار قاتل بروسلی را به سزای اعمالش برسانم
فقط چند هفته به تخمهایم استراحت میدهم
بعدش برمیگردم و پشت در مستراح خانهمان شعار مینویسم
حالا میبینیم