علی سطوتی قلعه » شعر » حالش را نداریم
پشت پیانو را به گربه ای می دهم که دیروز مادرش را از دست داد
و حالا دوست دارد خودش را به ارتجاعات عضلانی نوع بشر پیوند بزند
اما گربه که از پس این واقعیت برنمی آید
مخصوصا اگر مادرش را از دست داده باشد
پشت پیانو جایی است که خدا پشت می کند به آن چه روی صفحه های مرسوم ترک می اندازد و به این ترتیب نشان می دهد که دوست دارد بیش از آن که دوستش بدارند
همه ی چشم های عاشقانه یخ می بندند در این لحظه
کیر های مصنوعی طبیعی می شوند اما عمل نمی کنند در این لحظه
بسیجی ها می ریزند تا ما را باخودشان ببرند حالش را نداریم در این لحظه
خواهش می کنیم تا آخرین قطعه ای که گربه می نوازد تنهایمان بگذارند
مخصوصا اگر مادرش را از دست داده باشد لذت دارد
حالا خنده ام می گیرد از این که ما داریم یکدیگر را نمی بوسیم