علی سطوتی قلعه » یادداشت » شعر و سیاست: دربارهی «۲۲ مرثیه در تیرماه»*
یک ـ «22 مرثیه در تیر ماه» یک مجموعهی شعر سیاسی است. هر دلیل احتمالی که برای رد چنین گزارهای در پیش نهاده شود، به گونهای مضاعف آن را به اثبات خواهد رساند. حتا میتوان گامی به پیش نهاد و گفت که این مجموعه درست در نقطهای مجموعهی شعر سیاسی نام میگیرد که به ادبیات بیشتر وفادار مانده و کوشیده است تا رنگ و لعابی انساندوستانه به آن ببخشد. همانجاست که باید تعارف را کنار گذاشت و این مجموعه را سیاسی خواند. این بخشی از استراتژی نوشتن هر مجموعهی شعر سیاسی دیگری هم میتواند باشد: تا آنجا که مربوط به ادبیات میشود، سیاسی است و وقتی که سیاسی است، یک کنش ادبی صرف به حساب میآید که به وقت خودش با نوعی اومانیسم پرهیزکارانه درمیآمیزد. به این ترتیب، شعر سیاسی نه به تمامی داخل آن بازی زبانی میگنجد که آن را روی کاغذ میآورد و نه کاملن به زبان تودههایی راه مییابد که توی خیابان ریختهاند. بر سر آن موقعیت تاریخی قمار میکند که البته دیر و زود دارد، اما خوشبختانه سوخت و سوز ندارد و در نهایت به دست خواهد آمد.
دو ـ شعر سیاسی، سیاسی نیست. تنها به آن وجوه زیباییشناسانهی سیاست دل میبازد که آن را به امری جذاب برای تودهها بدل میکند. این وجوه زیباییشناسانه، همچنان که تجربهی فاشیسم نشان داد، کنش سیاسی را به یک امر تهی تبدیل میکند و در خوشبینانهترین حالت، نظیر آن چه در می 68 اتفاق افتاد، آن را به اوقات فراغت شهروندان فرومیکاهد.
شعر، همچون هر کنش انسانی دیگری در ذات خودش در پیوند با امر کلی است و از این نظر، شعر وجود ندارد مگر در چارچوب «شعرـسیاست»[1]. شعر سیاسی، با توسل به آن وجوه زیباییشناسانهی موجود در سیاست ، پیوند با امر کلی ـ وضعیت موجود ـ را با تن دادن به یک منطق عام ـ ایدهی ازلی و ابدی: انسان ـ تاق میزند و به اپورتونیسمی دست مییازد که موقعیت از پیش مشخص شدهی تاریخی را برای آن تضمین میکند. اینگونه است که سوژهی شعر سیاسی، سوژهای است خودشیفته که برای گریز از اختگی مقدرش، در پستو نمینشیند، بل که به گونهای مازوخیستی به بازتولید خود روی میآورد. گسترهی فعالیتهای احمد شاملو به عنوان یک شاعر مشخصن سیاسی ـ فعالیتهایی نظیر ترجمه، تصحیح و گردآوری فرهنگ عامه که کمترین تخصصی در آن نداشت و تنها بر اساس ذوق و سلیقهی خود آنها را ضمیمهی کارنامهی پربارش میکرد ـ این خودشیفتگی سوژگانی را به تمامی به نمایش میگذارد. گرچه در تظاهرات ضدحکومتی خرداد و تیر 88 میشد شعرهای او را بر فراز دستها دید که روی کاغذ نوشته شده بود، اما انتظار دیگری هم جز این نمیرفت. انگار 30 سال باید از زمان سر دادن شعار «بختیار، بختیار، نوکر پوست خیار» میگذشت تا شعرهایی که شاملو برای آن سالها و آن آدمها نوشته بود، اینک به زبان تودهها جاری شود. راست این است که ده سال پس از مرگ شاملو، شعرهایش به موزهی ادبیات فارسی پیوسته و نه نظرگاه ادبی او و نه دید سیاسیاش که جای آن، دعوا بر سر ماترکش بیشتر جلب توجه میکند. سوال اصلی این است: شعر شاملو یا شورت او؟ و پاسخ هم از پیش روشن است: همان جایگاهی که در تاریخ ادبی به هم زده است.
سه ـ شعر سیاسی، اگرچه سرنوشت بستهبندیشدهی فرهنگی را انتظار میکشد، اما نمیتواند از موقعیت انضمامی خود نیز شانه خالی کند. این شعر، به گونه ای مضاعف به بدن نویسندهاش متصل میشود و ناگزیر از آن تغذیه میکند. پس بیشتر از آن که خصلتهای بوطیقایی خود را به رخ بکشد، در یک چارچوب کرونولوژیک خوانده میشود. از این منظر، سایهی مولف را نمیتوان از اینگونه شعرها کم کرد. مولف هر شعر سیاسی، دال اعظم آن است و همهی دلالتها از حضور/غیاب او حاصل میشود. شرایطی که «محمد شمس لنگرودی» در مقام یک آکادمسین ادبی به انتشار «22 مرثیه در تیر ماه» دست میزند، خود بخشی از محتوای آن مجموعه به حساب میآید. این مجموعه در فضای مجازی و به صورت رایگان منتشر شده است، اما آیا این بدان معناست که در مقایسه با کتابهای پژوهشی و دیگر مجموعههای شعر شمس لنگرودی که به چاپ رسیدهاند، از اهمیت کمتری برخودار است؟ مطلقن! این مهمترین کتابی است که او به عمرش نوشته است. درست همان نقطهای است که می توان نه فقط او که همهی آکادمیسینهای ادبی ـ که ضمنن شعر مینویسند ـ همچون ضیا موحد و شفیعی کدکنی را مورد خطاب قرار داد؛ جایی که بدن استاد از کلاسهای درس به موزههای تاریخی منتقل میشود. درست همان جاست که «چیزی» هم چون «22 مرثیه در تیر ماه» دقیقن به همین شکل داخل گیومه به کار
میآید؛ زیرا دقیقن در همان جاست که ثبت در کتابخانهی ملی و قیمت پشت جلد و جلسات نقد و بررسی که به همت دوستان برپا میشود و نقدهایی که به قلم شاگردان به رشتهی تحریر در میآید، همه را یک جا کنار میگذارد و از آن انضباط ملالآوری که حیثیت علمی و اجتماعی یک آکادمسین را به او عطا میکند، دست میشوید. این تخطی، آنگونه که به نظر میرسد، مازاد شخصیت شمس لنگرودی نیست و پیچش خارقی در آن به چشم نمیآید. میتوان گفت که 22 مرثیه در تیر ماه، استثائی بوده تا قاعده و اهمیت «محمد شمس لنگرودی بودن» بیش از پیش نمایان شود. این 22 شعری که در قالب یک مجموعه گردهم آمدهاند، هیچیک مرثیه نیستند؛ بلکه سرودهایی هستند که شمس لنگرودی در مقام یکی از ارباب قلم ـ از این مدال های آکادمیک ـ ، برای جشن شاعری خود تدارک دیده است. اربابان، خوش میدارند که گاه، شادی بندگان خویش را به نظاره بنشینند. پس جشنی بر پا میکنند و قواعد خویش را تا آنجا که تخت اربابیشان واژگون نشود، نادیده می گیرند. جشن شاعری شمس لنگرودی بر فراز جنازههای ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی و دیگر شهدای خرداد و تیر 88 و با حضور هزارانهزار آدم بر پا شده است. این بهترین زمان برای برگزاری چنین جشنی بوده است. ضرورت داشت یک نفر ندا را بکشد، یک نفر از صحنه کشته شدن او با آن دقت و ظرافت فیلم بگیرد و نفر سوم از میان صدها میلیون نفری که آن فیلم را دیدند و سر تکاندند و جمهوری اسلامی را به فحش کشیدند، به این اکتفا نکند و شعری هم بنویسد. آن نفر سوم، شمس لنگرودی بود.
چهار ـ هر شعری با شیوهی نوشته شدن خودش مشخص میکند که در چه موقعیت تاریخی قرار میگیرد و خوانده میشود. در واقع، هر شعری که نوشته میشود، بیش از هر چیز دیگری موقعیتی را که در آن قرار دارد، توضیح میدهد. این موقعیت، الزامن یک موقعیت عام ـ از آن دست که رئالیسم سوسیالیستی بدان توسل میجست و آن را با امر کلی اشتباه میگرفت ـ نیست. به عبارتی سادهتر، قرار نیست که شعر، بازنمایی واقعیتی باشد که بر آن تحمیل میشود. اتفاقن برعکس؛ شعر با آن شکافی که در واقعیت به وجود میآورد و فضایی که به چنگ میآورد، به تعریف خودش نزدیک میشود و شعر میشود. آن پیوند درونی و ژنریک که میان شعر و سیاست وجود دارد و میتوان آن را در قالب همبستهی سوژگانی شعرـسیاست به نمایش گذاشت، در همین دخالت در آرایش موقعیتها به عروج میرسد. اما اینها صرفن یک مشت تحلیل زیباییشناسانه نیستند که مشمول سلیقهی شخصی میشوند. با برگذشتن از مرزهای نقد ادبی و توسل به ماتریالیسم دیالکتیک میتوان دقت نظر بیشتری به خرج داد: یک مجموعهی شعر منتشر میشود. هم آن شعرها چیزی بیشتر از یک نوشتهاند و هم آن مجموعه، چیزی فراتر از تعدادی کاغذ صحافیشده. آن فزونی و آن فراروی که حرفش در میان است، در موقعیتی که آن مجموعه شعر و آن شعرها در ویترین کتابفروشیها، قفسههای کتابخانهها، صفحههای روزنامهها و برنامههای سالنها اشغال میکند، متجسد میشود. اما به نوبهی خود، این موقعیتها به چگونگی نوشته شدن آن شعرهایی که در قالب یک مجموعه گردهم آمدهاند، بستگی دارد.
شعر سیاسی، در دورترین فاصله با این تنش پایانناپذیر دیالکتیکی به وجود میآید و معمولن در همان موقعیتی که از پیش برای آن پیشبینی شده، قرار میگیرد و آن موقعیت را نیز به سهم خودش به یک دال تهی میکند. به این معنا، شعر سیاسی، یک شعر سیاستزدایی شده است؛ شعری که سیاست را به نوعی اومانیسم بیخطر و چندشآور تقلیل میدهد؛ اومانیسمی که حیث سوژگانی آدمیان را از آنها میستاند و جملگی را به موجوداتی قابل ترحم و دلسوزی بدل میکند. آنجا که شمس لنگرودی، ندا آقاسلطان را «دخترم» خطاب میکند و برای یعقوب برزویه که ظاهرن دانشجوی این استاد دانشگاه ادبیات بوده، شعر مینویسد، این سیاستزدایی بدون هیچ واسطهای خودش را نشان میدهد. قضیه وقتی شکل مهوع به خود میگیرد که لحن کمابیش شاملویی او با نوعی فضلفروشی حکیمانه درهممیآمیزد و سطرهایی از این دست را به بار میآورد:
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی/مرغی حیران/که مضطربانه چهرهی صیادش را جستوجو میکند
حتمن سراسر شب صدامان کرد/اما عزیز دلم/زندگان که قادر نیستند/صدای تو را بشنودند
تو در ستایش زندگی به خیابان رفته بودی/مرگ به تو هدیه کردند
انگار همهی آن خیابانها به خاک و خون کشیدند تا آدمها قدر یکدیگر را بیشتر بدانند. همین صمیمت نابهنگام است که موقعیت «22 مرثیه در تیر ماه» را برمیسازد. این مجموعه همانقدر که سویههای انساندوستانه به خود میگیرد، از مخاطبان خود میخواهد که با آن نیز رفتار انساندوستانهای داشته باشند. بیهوده نیست که به کرات در گوشه و کنار اینترنت منتشر میشود، اما پرداختن به آن از معرفی و تمجید فراتر نمیرود و به نقد و برخورد انتقادی نمیکشد. روی جلد «22 مرثیه در تیر ماه» باید با فونت درشت بنویسند: «به این مجموعه رحم کنید تا خداوند به شما رحم کند.»
[1]- پیش تر در یادداشتی با عنوان «در ضرورت یک انتخاب/ ظل الله؛ کتابی که نباید خواند!» که در مجموعهی «چرا من این قدر تند می نویسم؟» منتشر شده، به شعر سیاسی و شعرـسیاست به تفصیل پرداخته شده است.
*این یادداشت در شمارهی نخست «مجلهی ادبی ـ انتقادی دستور» انتشار یافته و یکی از سلسه یادداشتهایی است که به برخی مجموعه شعرهای منتشر شده طی 2-3 سال اخیر میپردازد و در آینده یکجا در قالب یک مجلد به نام «آنتولوژی بلاهت» منتشر خواهد شد.